تفسیر آیه 259سوره بقره ، زندگی پس از مرگ

سلام 

توی این آیه در مورد شخصی هست که در مورد زنده شدن مردگان شک کرده بود.

یا به مانند آن کس (عزیر) که به دهکده‌ای گذر کرد که خراب و ویران شده بود، گفت: (به حیرتم که) خدا چگونه باز این مردگان را زنده خواهد کرد! پس خداوند او را صد سال میراند سپس زنده کرد و برانگیخت و بدو فرمود که چند مدّت درنگ نمودی؟ جواب داد: یک روز یا پاره‌ای از یک روز درنگ نمودم، خداوند فرمود (نه چنین است) بلکه صد سال است که به خواب مرگ افتاده‌ای، ...

 

سوالم اینه ، وقتی یه نفر میمیره ما اعتقاد به حیات پس از مرگ داریم . کیفیت این حیات به چه صورت هست که بعد از 100سال که مجددا انسان زنده شده حتی نمیدونه که 100ساله مرده، در حالی که فکر می‌کنه  فقط یک روز یا نصف روز خوابیده باشه ؟؟

لطفاً لطفاً از سایت های دیگر برام لینک نفرستید ، خودم کاملا با سرچ آشنا هستم .

در صورتی که برداشتی دارید و یا اطلاعاتی دارید  ، فقط برداشت شخصی خودتون رو بنویسید و به هیچ وجه لطفاً لینک یا مطلب کپی پیست شده نفرستید 

متشکرم 

علوم قرآن قرآن معاد

با سلام ...

کیفیت حیات پس از مرگ فرا مادی هست ... زمان و مکان هم از مختصات ماده است ...وقتی روح در موقعیت فرا مادی باشه گذر زمان براش معنا نداره ... تمثیلش مثل قانون نسبیت عام انیشتین هست که وقتی کسی به سرعت نور برسه زمان براش متوقف خواهد شد ... قران کریم در سوره‌ی حج می‌فرماید: ... و همانا یک روز در نزد پروردگارت همانند هزار سال است از سالهایی که شما محاسبه می‌کنید ... (و إنَّ یَوماً عِندَ رَبِّکَ کَألفِ سِنَةً مِمّا تَعُدّونَ) ... به عبارتی هر روز فرا مادی برابر 365000 روز مادی هست ... درباره‌ی مکان هم به همین صورت ... در واقعه‌ی معراج رسول أکرم(ص) نقل است که ایشان هنگام خروج از منزل لباسشان به ظرف آب داخل منزل برخورد کرده و ظرف واژگون شده و آب درون آن بیرون ریخت و زمانی که رسول أکرم(ص) از معراج بازگشتند آب درون ظرف هنوز در حال چکه چکه کردن بوده، یعنی رفت و برگشت حضرت تنها در طول چند ثانیه و بلکه کمتر إتفاق افتاده است در حالیکه ایشان تمام آسمانهای هفتگانه را طی کرده و وارد بهشت و جهنم شده و در إنتها به سدرةألمنتهی(که نمی‌دانم کجاست) رفته و در آنجا نیز سیر داشته‌اند و تمام جزییات این سفر طولانی را که از حیث زمان این دنیا تنها چند ثانیه بوده است را نیز نقل کرده‌اند ... قرآن کریم می‌فرماید که سفر پیامبر أکرم یک شب طول کشیده است ... (سُبحانَ ألذی أسری بِعَبدِهِ لیلاً مِن ألمَسجدِ ألحَرامِ إلی ألمَسجِدِ ألأقصی ...) این سفر طولانی حضرت از بُعد مکانی به حساب ما تنها چند هزار کیلومتر بوده است (از مکه تا فلسطین) و از بُعد زمانی هم تنها چند ثانیه بوده است (ریختن آب از ظرف) ولی حضرت تا عمق آسمانها را طی کرده‌اند ... پس زمان و مکان که از مختصات این دنیا است در خارج از این دنیا معنا و مفهوم ما را ندارد ... قرآن کریم برای تشبیه این معنا می‌فرماید: همانند طومارهای عرض و طویلی که شما دارید و آنرا پیچیده و کوچک و کم حجم می‌کنید، ما نیز آسمانها که شامل أبعاد چهارگانه‌ی زمان و مکان (طول و عرض و إرتفاع)، (و أخیرا بُعد پنجم) هست را درهم می‌پیچیم ... وألسَماواتُ مَطویّاتٌ بِیَمینِهِ ... (آسمانها به دست خداوند لوله شده و درهم پیچیده می‌شوند) ... شبیه این واقعه برای أصحاب کهف نیز إتفاق افتاده است که پس از بیدار شدن از خواب 300 ساله گفتند که ما تنها یک روز یا پاره‌ای از یک روز را خواب بوده‌ایم (قالوا لَبِثنا یَوما أو بَعضِ یَوم ... ).

 


5

مطلب تکمیلی؛

روح و إدراکات آن فرامادی هست (بسیط هست)، ولی برای این إدراکات در این دنیا نیاز به ابزار داره و ابزار آن همین جسم مادی یا دنیایی هست و مشخص است که ماده محدود است، پس إدراکات آن نیز محدود خواهد بود ...اگر روح در موقعیتی فرامادی قرار گرفته و إدراکاتی رو درک کرده باشه و مجدد به دنیای ماده برگشته باشد، معلوم است که آن حجم از إطلاعات و إدراکات رو نمی‌تونه در قالب ماده بیان کنه به عبارتی این ماده ظرفیت و گنجایش آن غیرماده را ندارد (آب دریا را نمی‌توان هرگز در کوزه آورد) لذا به حدأقل حدأقل و کمترین کمترین إکتفا کرده و یک لیوان آب را نشان داده و می‌گوید؛ ببین من در دریایی بودم که مثل این لیوان آب است ... و یا همانند خوابهایی که ما می‌بینیم و بعضی از فضاهای آن را نمی‌توانیم توصیف کنیم ... همانند تعابیری که قرآن کریم از بهشت فرامادی نموده است؛ ... نعمتهایی که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده ... (مالا عَینٌ رَأت و لا أذُنٌ سَمِعِت ...).

 

با آرزوی موفقیت برای شما.


4

 

از نظر قرآن کریم ، انسان پس از مرگ وارد مرحله ای دیگر از حیات می شود و می تواند همه چیز را حس کند و تا قیامت کبری ادامه دارد. یعنی هیچ کس بلافاصله پس از مرگش وارد قیامت کبری نمی شود وقتی قیامت کبری اتقاق می افتد یک سری دگرگونی ها در جهان اتقاق می افتد و هیچ چیزی مثل سابق باقی نمی ماند. انسان در فاصله مرگ و قیامت از نوعی حیات برخوردار است که تجسم آن با شرایط فعلی بشرممکن نیست. حدود 15 آیه دیگر در قرآن کریم به نحوی از انحاء جریان حیات بعد از مرگ را یاد کرده اند مثل آیه 97 سوره نساء و آیه 100 سوره مومنون که به گفت و شنود میان انسانهای صالح با فرشتگان الهی اشاره دارند. نه تنها انسان باقی می ماند بلکه اعمال و آثار او نیز به نوعی ضبط و نگهداری می شود و در قیامت تمام این اعمال را انسان مشاهده می کند که می تواند آثار بد و خوب داشته باشد. 

 

 

 

 

 


1

سلام و تشکر از دوستان 

در مورد نوشته آقای جوینانی 

واقعیت اینه که دوست داشتم مستدل تر صحبت بشه ، و بنظرم با خود قرآن و تفسیر قرآن هم احتمالا جواب این سوال رو بشه داد.

قسمت اول صحبت‌تون قابل تامل هست که در مورد تفاوت زمانی و مکانی هست ولی با تمثیل ها اینجا ارتباط نمیتونم برقرار کنم . چون اون خودش یه بحثی هست که نیاز به اثبات داره.

جناب تیزفهم، متشکر از پاسخگویی 

نکاتی که گفتید رو قبول دارم ولی پاسخ دقیق به این سوال نبود که چرا انسان متوجه مرگ خودش نیست ؟ چرا اصلا متوجه نمیشه که مرگ بوده یا درنگ و خواب بوده !؟؟ همون داستان اصحاب کهف هم به همین شکل فکر میکردن نصف روز خواب بودن!! یعنی متوجه مرگ نشدن اصلا ؟! یا این جمله کلا دلیل دیگری دارد.؟!


1

سرکار خانم أعظم نیری آهنگر در تایید نوشته‌های خود آیات قرانی هم دارید؟

 


0

آقای گودرزی سلام

بنده همیشه مطالب شما رو دنبال می کنم و از طرفداران شما هستم که مطالب مفید و در خور موقعیت زمان و به روز ارائه می کنید مطرح کردن چنین بحث هائی همه جا و مکان سنگین، چون ذهنییت ها متفاوتند و اگر این چنین بجث هائی با علم خود پاسخ داده نشده باشند و صرفا اکتفا به چند خط توضیح باشد حتما و قطعا سوالات متفاوت دیگری باید طرح و پاسخ داده شوند که اصلا بنظر درک موضوع به این راحتی و سادگی هم نخواهد بود و واقعا درک آن بدون علم فرمادی و ماوراء و سایر بخش هائی از اینچنین علومی دشوار، بطوری که حتی من نوعی، از درک عجائب خلقت و آنچه در کره زمین و در آن وجود دارد و قابل لمس هستند عاجزیم حال برسد به فرا مادی و ماوراء و .......شما فرض کنید کره زمین داخل منظومه شمسی و منظومه شمسی درون راه شیری و راه شیری و اندرون میلیونها ستاره و سیارات دیگر که همگی در فضا که در شب سیاه و در روز روشن، حالا این فضا چیست و پشت اون فضا چی هست خدا می داند روح و مرگ هم از عجائب خلقت است


2

شما لطف دارید جناب علیزاده   واقعیتش فکر میکنم  اینجا پتانسیل پاسخگویی رو داره، اگر واقعا غیر از این باشه درخواست میدیم سوال رو پاک کنیم :)


0

نه منظور من به پاک کردن سوال نیست منظورم ابهامات و شاید شائبه هایی که بعدا بوجود خواهد آمد و نتوان پاسخی داده شود نسئولیت آن بر عهده طراح سوال خواهد بود باشد و شاید من که به یک اصول و اعتقاد رسیدم لغزشی در من حاصل شود باشد که همگان رستگار شویم. 


1

 آقای دکتر علیزاده نکته‌ی قابل توجهی رو فرمودند ... حق مطلب باید أدا شود ... کَلِّموا ألناسَ عَلی قَدرِ عُقولِهِم ... وإلا خدای ناکرده إنحراف پیش می‌آید ...

 

ضمن تشکر از پاسخ خانم آهنگر در راستای فرمایشات ایشان هم عرض می‌شود؛


1

روح داخل در بدن نیست ...  بلکه تسلط و سیطره و إحاطه و سلطنت بر بدن دارد و هنگام مرگ، جسم را ترک می‌کند، نه اینکه از آن خارج شود ... شاهد این مطلب آن است که أفراد در خواب صحبت کرده و حرکاتی انجام می‌دهند. زیرا روح در خواب علاوه بر اینکه در عالم أرواح سیر می‌کند، می‌تواند جسم مربوط به خودش را نیز از راه دور مدیریت کند و این بدلیل قدرت بالقوه‌ی روح است که بالاترین آنها در نزد ولیّ خدا است که خواب و بیداری در نزد آنان یکسان است ...

یه مطلب مرتبط اینکه چون روح به جسم علاقه‌ای ندارد لذا گاهی ممکن است که کسانی بخواهند روح کسی که فوت نموده است را به دنیا إحضار کنند که ألبته این کار ممنوع و حرام است و هرکسی هم نمی‌تواند هر روحی را إحضار کند ...  یعنی اگر روح قوی باشد، هرگز إجابت خواسته نمی‌نماید و حاضر نمی‌گردد و کلّا بستگی به دو پارامتر دارد؛ قوت فرد إحضار کننده و قوت روح إحضار شونده ... که هرکدام قوی‌تر بودند موفق در إحضار یا عدم إحضار خواهند گردید. زیرا إحضار روح یک دستور یا تکلیف نیست، بلکه نوعی تقاضا یا خواهش است.

نکته؛ هر چیزی در این دنیا روح دارد. حتا جمادات (و إن مِن شئِ إلّا یُسَبِّحُ بِحَمدِهِ و لکن لاتَفقَهونَ تَسبیحَهُم) (هیچ چیزی نیست مگر اینکه ذاکر خداوند است ولی شما نمی‌فهمید) دقت اینکه فرموده "نمی‌فهمید" و نفرموده "نمی‌شنوید". به عبارتی تسبیح موجودات از سنخ صوت و صدایی که برای أفراد قابل شنیدن باشد نیست.

روح پس از مفارقت هرگز به جسم باز‌نمی‌گردد. بلکه إمام صادق علیه ألسلام فرمودند: "روح در جسمی متناسب با عالم أرواح قرار می‌گیرد" ... و اگر ذره‌ای جسم برای روح أهمیت داشت، هرگز آنرا ترک نمی‌کرد و یا حدأقل تلاش در بازگشت به جسم را داشت.

شاهد اینکه روح به جسم علاقه و إرادتی ندارد این آیه است که می‌فرماید: رَبَّنا أمَتّنا إثنَتَینَ و أحیَیتَنا إثنَتَینَ ... خدایا ما را 2 بار میراندی و ما را 2 بار زنده کردی ... که إشاره به مرگ در دنیا و تولد در برزخ و مرگ در برزخ و تولد در قیامت است ... اینکه یک روح در کالبدهای متفاوت و جسدهای مختلف (جسم دنیایی، جسم برزخی، جسم قیامتی) قرار می‌گیرد حکایت از أصیل و مهم نبودن أجساد است و در مقابل، گوهر روح بدون ذره‌ای تغییر از عالمی به عالم دیگر منتقل می‌شود ... پس جسم موضوعیت ندارد ...

شاهد دیگر: و إذ قالَ رَبُّکَ لِلمَلآئِکَةِ إنّی خالِقُ بَشَراً مِن صَلصالٍ مِن حَمَاٍ مَسنونِ فَإذا سَوَّیتَهُ و نَفَختُ فیه مِن روحی فَقَعوا لَه ساجِدینَ ... خداوند به فرشتگان گفت که من بشر را از گل خشک و بدبو می‌آفرینم، پس زمانی که این کار تکمیل گردید و من از روح خودم در او دمیدم، پس شما او را إحترام کرده و در برابرش به سجده بیفتید ... که در این آیه إصالت و إهمیت به روحی داده شده است که به جسم ساخته شده از گل بدبو دمیده شده است و إحترام فرشتگان به جسم نبوده است، بلکه به روح بوده است که در جسم است ...

شاهد دیگر: ... یَتَوَفّاکُم مَلِکُ ألمَوتِ ... فرشته‌ی مرگ شما را أخذ کرده و می‌ستاند ... که "تَوَفّی" در این آیه به معنای گرفتن است زیرا جسم باقی می‌ماند و حقیقت إنسان همان چیزی است که ستانده شده و اگر روح، نیمی از إنسان و جسم، نیمی دیگر بود باید قرآن کریم می‌فرمود؛ "یَتَوَفّی بَعضَکُم" (یعنی قسمتی از شما را أخذ می‌کند) ولی قرآن کریم فرموده: فرشته‌ی مرگ تمام شما را أخذ می‌کند. پس حقیقت إنسان چیزی جز روحی که فرشته‌ی مرگ می‌گیرد نیست و پس از آن چیزی از حقیقت إنسان بر روی زمین باقی نمی‌ماند.

و نیز آیاتی که إشاره به زنده بودن شهدا دارد در حالیکه جسم آنان متلاشی گردیده است. ( ... بَل أحیآءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ).

اگر سؤال کنید پس چرا بدن بعضی از شهدآء در قبر نمی‌پوسد و تازه است جواب آن است که؛ این بدلیل شرافت روح آن فرد در نزد خداوند متعال است. مثلا شما از دوست خوب و مهم خودتان یک یادگاری گرفته‌اید و تلاش در حفظ آن می‌کنید زیرا آن یادگاری منسوب به دوست شماست و دوستتان برایتان مهم و قابل توجه است پس یادگاری و آثار و آنچه که از او باقی مانده است نیز برای شما مهم خواهد بود ... چون روح شهید نزد خداوند محترم است لذا هرآنچه که منسوب به آن روح است، نزد خداوند محترم است. تاجاییکه می‌فرماید به محض رسیدن أولین قطره‌ی خون شهید به زمین، تمام گناهان او آمرزیده شده است و در قیامت می‌تواند از أهل خود تا 70 نفر را شفاعت کند.

ونیز آیه‌ی "أخرِجوا أنفُسَکُم" ... (فرشتگان به آنها می‌گویند که "خودتان" را خارج سازید) ...

از جهت عقلی نیز می‌توانیم بگوییم که وقتی در خودمان تأمل می‌کنیم، می‌فهمیم که حقیقت ما تقسیم پذیر نیست (بسیط است و مشکَّک یا دارای مراتب نیست) در حالیکه مهمترین مشخصه‌ی أجسام، تقسیم شدن آنها است که این خاصیت در "من" یا روح وجود ندارد ... پس روح أصیل و واحد است ...


1

سلام و تشکر جناب  نوروزی

خب این مطالبی فرمودین در باب اثبات روح هست، سوال من چیز دیگری بود.

من میخوام بدونم چرا انسان اصلا نفهمیده که مرده؟! و چرا اصلا نفهمیده که چند وقت مرده؟!
یا اینکه نباید به کلمات دقت کرد و مطلب را باید دریافت کرد؟!


0

سلام خدمت همه دوستان و بزرگواران
و تشکر بابت این مباحثه بسیار زیبا

به نظر بنده و بر اساس آنچه در دین اسلام (بر خلاف بعضی ادیان) آمده، بحث و تعمق در مورد چنین موضوعاتی لازم است و به تعبیر دکتر شریعتی «خدایا آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز تا همه یقین‌هایی را که در من نقش کرده‌اند، بسوزد! و آنگاه از پس توده این خاکستر، لبخند مهراوه بر لب‌های صبح یقینی، شسته از هر غبار طلوع کند.»

برای درک مفهوم زمان در حال مرگ (یا خواب) ... در جایی شنیده بودم که یکی از پیامبران به خداوند می‌گوید هر چه از آن دنیا و تفاوت‌هایش با این دنیا برای امت خود صحبت می‌کنم، قادر به درک آن نیستند ... و خداوند، «خواب دیدن» را برای مردم قرار می‌دهد تا در آن قالب، درکی فراتر از عالم مادی داشته باشند.

صرف نظر از صحت و سقم روایت بالا و بر اساس آنچه شما هم قطعاً تجربه کرده‌اید، «زمان» در هنگام خواب کاملاً مفهوم مادی خود را از دست می‌دهد. از یک سو، شما در هنگام خواب، حافظه خود را از دست می‌دهید و خود را در جایی یا زمانی می‌بینید که با واقعیت حالتان متفاوت است اما به راحتی آن را باور می کنید! ... و شاید بتوان گفت این از دست دادن حافظه، در واقع سفر روح است در طی زمان که چنین خود را نشان می دهد.

و نکته دیگر، طول خوابی است که می‌بینیم که طول زمان آن با زمان دنیای مادی، متفاوت است. شاید برای شما هم پیش آمده در خواب و بیداری صبح‌ها (که آلارم گوشی یا ساعت زنگ می زند و از آن برای 5 دقیقه مهلت می خواهید!) خوابی می بینید که طول آن، بیشتر از 5 دقیقه ای است که در آن فاصله به خواب رفته اید.

شاید مفهوم خواب (که در قرآن از آن به نوعی مرگ تعبیر شده) و خواب دیدن، بتواند تا حدی به ما ادراکی از آنچه زمان در عالم برزخ است (هنگام مرگ انسان تا روز قیامت) بدهد.


3

سلام جناب دکتر  شمشیرگر عزیز

از مطلب زیبای شما استفاده کردم.

دقیقا منم موافقم نباید از مباحثه بترسیم، اتفاقا فرار از این شک و تردیدها بدتره.

شاید جایی همه‌شون جمع شدن و ضربه نهایی رو زدن

هدف من از طرح این سوال البته فقط یادگیری بود، و گفتم شاید  اگر عزیزان تفسیر جالبی در این زمینه قبلا  خوندن بیان بشه  و یا اگر موضوعی درک کردن بیان کنن.
ولی فکر میکنم باید برای پاسخ دقیق به این سوال  باید، بیشتر واکاوی کنیم.

من در مورد تفاوت زمان در خواب و بیداری سوالی ندارم و بنظرم قابل لمس هست برای همه‌مون، ولی سوالم اینه انسان چرا نمیدونه مرده، و فکر میکنه خواب بوده.


من میگم شاید اصلا فقط تمثیل باشه برای درک بهتر بحث ، یعنی انسان میگه برای من این 100  سال پس از مرگ به اندازه نصف روز خواب گذشته، و اینجا نباید به معنی لفظی کلمات دقت نکرد.

البته این فقط یه نظریه بود! شاید هم اساسش مشکل داشته باشه، اساتید ، بهتر میدونن ، جناب اقای نوروزی و  ...

 

با تشکر از همه عزیزان.

 


2

 خانم نیری فرمودند که؛

- روح از سر إضطرار در جسم است ...

- روح بی إعتنا به جسم است ...

 

بنده هم گفتم؛

- روح علاقه‌ای به جسم ندارد (آیه‌ی ربّنا أمتنا أثنتین و أحییتنا أثنتین) و توضیحات مربوط به آن.

- (آیه‌ی إذ قال ربّک ...) که خداوند فرمود: بعد از اینکه من روح را دمیدم، شما سجده کنید، پس جسم موضوعیت ندارد.

- و موارد دیگر ...


1

و اینکه شما فرمودید چرا نمی‌دونه که فوت کرده به این دلیل است که در عالم وجود چیزی به نام مرگ وجود ندارد ... و در این دنیا و ما بعد آن هر چیزی که پا به دایره‌ی وجود نهاد و متحقق گردید، هرگز از بین نخواهد رفت و معدوم نخواهد شد (چه شر باشد و چه خیر) ...

 

تمام رفتارها و أعمال ما در همان حین که در حال إتفاق افتادن است، تبدیل به ملکات نفسانی می‌شود و همان ملکات است که به ما در برزخ و قیامت مسترد می‌گردد و قبل از اینکه رفتاری یا حرکتی را پنهان کنیم (مثلا گناه یا هر عمل خیری را)، ملکوت آن کار در نفس ما مستقر شده است ولو اینکه ظاهرا آثار آن کار از بین رفته باشد (که نمی‌رود). به تعبیری "مرگ و نابودی" هرگز در این دنیا و آن دنیا إتفاق نمی‌افتد و چون ما از درک واقعیت آنچه که إتفاق افتاده عاجز هستیم (و به تعبیری در حجاب هستیم)، لذا متوسل به نزدیکترین مفهومی که می‌شناسیم (برای إنطباق بر آن واقعه) می‌گردیم و آن همان تعبیر "مرگ" است برای "إنتقال" یا  "خواب" ...

رسول أکرم(ص) فرمودند: ما خَلَقتُم لِلفَنآءِ بَل خَلَقتُم لِلبَقآءِ و إنَّما تَنتَقِلونَ مِن دارٍ إلی دارٍ (شما برای نابودی آفریده نشده‌اید، بلکه برای جاویدانی آفریده شده‌اید و محققا شما فقط از خانه‌ای به خانه‌ای دیگر منتقل می‌گردید).

روحی که از جسم مفارقت کرده بر حسب طبیعت و ذات خود به سیر در عوالم دیگر مشغول گشته و زمانیکه به جسم بازمی‌گردد، جسم از درک عالم أرواح عاجز است لذا مجددا متوسل به أدبیات ناقص خود می‌گردد (مرگ و نابودی و غیره) ...  درحالیکه واقعن چنین أتفاقی نیافتاده است و چون جاهل به موضوع است گمان دارد که مرگ بوده ...

 

نکته‌ی تکمیلی؛

خداوند متعال در قیامت پس از پایان حسابرسی همگان، موت (که به تعبیر زمینیان "مرگ" باشد و به تعبیر واقعی خود "إنتقال" باشد) را به صورت گوسفند سیاه و سفیدی در صحرای محشر ذبح می‌نماید تا تمام بهشتیان د ربهشت خلود داشته و تمام جهنمیان در جهنم جاویدان باشند.

 

اینکه فرمودید؛ "نباید به معنای لفظی کلمات دقت کرد" نزدیک به بحث إرآئه شده است ...


1

با سلام

از توضیحات و عنایت آقای نوروزی تشکر می کنم که تا حد امکان با توضیحات خودشون اطلاعات خیلی مفید ارائه نمودند


0

شاید بخاطر اینه که مثل یه رویاس براشون. و حرف معروف خوشی زود تموم میشه... 


0

به نظرم بعد زمانی برای افراد زنده مطرحه چون در جهان مادی است که بعد زمان و مکان معنی پیدا میکنه و زمانی که انسان از دنیای مادی رخت ببنده دیگه نه زمان براش معنی خاصی داره و نه مکان


0

سلام احسان

بنظرم که ربطی نداره

سوال من این بود چرا فرد اصلا متوجه مرگ نمیشه

اصلا نمیدونه مرگ بوده  ولی فکر میکنه خواب بوده!!!

بنظرم اگر اینطور باشه حتی خواب هم نباید معنی بده


0

به نظرم این سوال پاسخی نداره چون تا خودمون اونو تجربه نکنیم نمیفهمیم چیه.این آیات قرآنی هم به کامل و مفصل توضیح نداده که جزئیات وقوع مرگ رو بفهمیم که آیا مرگ رو متوجه میشیم یا نه.و بعد از مرگ ماهیت وجودی ما چیه.یا اصلا روح چیه و چه حالت و ویژگی هایی داره.
جمله ای در مورد دکارت هست که خالی از لطف نیست بگم:
ری داد؛ تا جایی که در وجود جهان خارج نیز شک کرد و گفت: از کجا معلوم که من در خواب نباشم؟ شاید این‌طور که من حس می‌کنم یا فکر می‌نمایم یا به من گفته‌اند، نباشد و همه این‌ها مانند آنچه در عالم خواب بر من حاضر می‌شود، خیالات محض باشد. اصلاً شاید شیطانِ پلیدی در حال فریب دادن من است و جهان را به این صورت برای من نمایش می‌دهد؟

دکارت به این صورت به همه چیز شک کرد و هیچ پایه مطمئنی را باقی نگذاشت؛ اما سرانجام به اصل تردید ناپذیری که به دنبالش بود، رسید. این اصل این بود که:

من می‌توانم در همه چیز شک کنم، اما در این واقعیت که شک می‌کنم، نمی‌توانم تردیدی داشته باشم؛ بنابراین شک کردن من امری است یقینی؛ و از آنجا که شک، یک نحوه از حالات اندیشه و فکر است، پس واقعیت این است که من می‌اندیشم. چون شک می‌کنم، پس فکر دارم و چون می‌اندیشم، پس کسی هستم که می‌اندیشم.


0

سلام

خداوند متعال در روز اول خلقت و همون روز الست تمام ذریه آدم از اولین تا آخرین شخص را حاضر کرد و شهادت گرفت فقط هر ذره برای آمدن به دنیا منتظر کالبد دنیایی خود هست تا به ترتیب وارد دنیا شود. بر اساس دنیای ماده و زمین که محدود به زمان و مکان هست این انتقال شاید سالها به طول بیانجامد اما از نظر خداوند شاید ساعتی حتی شاید یک روز به طول بیانجامد. که طبق تحقیقات و یافته های نجومی خلق عالم از عدم تا زمان بوجود آمدن آدم بر روی زمین میلیاردها سال نوری به طول انجامیده اما از زمان آدم تا کنون شاید به روز هم نرسیده با اینکه برای ما در کره زمین چندین هزار سال گذشته و این قدرت خداوند متعال را به ما نشان می‌دهد و پیرو نظرات دوستان که از جهات مختلف بیان نمودند در رابطه با روح همه اینها درست هستش.
اما همه می‌دانیم که روح قدرتی مافوق قدرت جسم مادی ما دارد اما اسیر این کالبد و تحت کنترل مغز هست و کسی که بخواب می رود یعنی مغز فقط کنترل اعضای حیاتی بدن را در اختیار دارد و قوه ادراک و تجزیه تحلیل از کار می‌افتد و ما به خواب می رویم و روح که تعلق مادی به این جسم ندارد رها می شود و با سیر و سفر در عالم باعث دیدن خواب می شود که ما این سفر را بصورت خواب می بینیم. همه ما برای هدفی به این عالم آمده ایم و در هر مرحله از تکامل، جنینی تا دنیای ابدی که به بهشت و جهنم تعریف شده با تغییرات و پوست اندازی مواجه هستیم که اصطلاحاً برای خروج از دنیای قبلی به دنیای بعدی از چرخه بینهایت یا طبق قانون عددی 8 رد می شویم یعنی هرچه از عدد 1 تا 9 برویم در طرف مقابل چرخه بینهایت به کمترین عدد می‌رسیم و مرگ در هر عالم برای ما تولد در عالم دیگر را رقم می‌زند و این یکی از شگفتیهای خلقت است. و ارتباط تمام جهان خلقت با اعداد و حروف هست که نظم جهان بر اساس قانون اعداد و حروف نیز ملک خاص خود را دارند. که هر عدد تعریف خود را دارد و تاثیر بر جهان ماده دارد. در روز الست اون ذر هایی که با خداوند پیمان بستند و حاضر به ترک خداوند نبودند مامور شدند تا برای راهنمایی و هدایت انسانهای دیگر در دنیا به روی زمین بیایند اما در اصل روح آنها از آن عالم جدا نشده و دلبستگی به این دنیا نیز نداشتند به همین خاطر پیامبران و اولیاءالله با تمام مشقت های دنیا کنار می آمدند و برایشان خداوند مهمترین چیزی بود که در دنیا وجود دارد و روح آنها متعلق به خداوند متعال بوده و هست. ما ذره ای از وجود خداهستیم  که همان روح ماست در کالبد دنیایی اسیر هست و این هم شاید تنبیهی است از طرف خداوند هنگام هبوط که روح با تمام قدرت‌های مافوق اش تا زمان بیداری و فعال بودن مغز و قوه ادراک و تجزیه و تحلیل اسیر آن است. اما زمانی که مغز از فعالیت روزانه باز می‌ایستد روح از کالبد جسم جدا می شود اما ارتباطش مثل رشته ای نخ به جسم وصل است که اگر این رشته به امر خدا قطع شود در خواب دچار مرگ دنیایی می شود. به همین خاطر هست که وقتی فردی دچار مرگ مغزی می شود درست مثل خواب عمیق گوش و چشم از کار می‌افتد و حتی قوه لامسه نیز از کار می‌افتد قلب و ریه با دستگاه کار میکنه اما مغز هیچ سیگنالی دریافت نمی‌کند و هیچ عکس العملی نیز نشان نمی‌دهد. تمام اعضای بدن فرد قابل جابجایی و پیوند هستند برای ادامه حیاط اما تنها عضوی که نمی توان آن را پیوند زد مغز هست و در زمان از کار افتادن مغز هست که فرد عارضه مرگ را تجربه می‌کند. تنها مغز هست که با درگیری فکری و کنترل روح جسم را هدایت می‌کند. ما در روز حساب با همین صورت دنیایی و جسم دنیایی محشور می شویم به همین خاطر هست که همدیگر را می‌شناسیم. در روز حساب هم این درست است جسم دنیایی به کمک مغز اعمالی را انجام داده اما این کالبد جسمانی نیز وابسته به روح هست و ارتباط آنها باعث می شود تا در آن دنیا مورد حسابرسی قرار بگیرد.
برای اطلاعات بیشتر اگر بتوانید کتاب روح مجرد نوشته علامه حسن زاده آملی را بدست بیاورید خیلی به شما کمک می‌کند که در رابطه با روح انسان و کارایی آن و... مطالعه بفرمایید. البته این نسخه خیلی کمیاب هست و علمای دیگری هم با این عنوان کتبی نوشته اند


1

سلام

خانم  جولائی از نوشته شما استفاده کردم مثل همیشه مفید بود.

ولی  متوجه ارتباط این پاسخ با سوال خودم نشدم.

پاسخ شما ربطی به سوال نداشت


1

 سلام جناب گودرزی شما فرمودید چرا شخصی که مرده و مجدد زنده شده فکر میکنه برای مدتی خواب بوده دلیلش همون کارایی مغز هستش. در روز قیامت هم مردگان موقعی که با صور حضرت اسرافیل از خاک بلند می شوند اولین چیزی که می‌گویند چه خبر شده انگار خواب بودند. این هم نشان قدرت خداوند هستش


0

میشه بیشتر توضیح بدین که مغز انسان در اون شرایط چرا خواب رو میفهمه ولی مرگ رو نمیفهمه!!!!
الان برای من واقعا عجیبه این حرف اگر امکانش هست بیشتر مبحث رو باز کنید.

چه تفاوت های میتونه باشه که مغز انسان  به مرگ بگه خواب!


0

در دنیای دیگر 

اعمال بد به بدترین درجه از همان نوع بدی

اعمال خوب به بهترین درجه از همان خوبی

است.

مثلان با خوردن نمک زیاد با اینکه میدونیم مضره  در چشم ما فقط کمی نمک بیشتر خوردیم اما اثرات بسیار بد ان مشخص نمیباشد


0
برای ارسال پاسخ شوید.