کارت بین‌المللی (عضویت ویژه)

سلام. ای که پاسخ داده ای شعرِ نّبیِ خُرمی این که شد زَهر، پس کجا شد مَرهمی همچو خورشیدِ فروزان چهره من گشته خون چون که پاسخ داده ای بی چَند و چُون پس کجا رفت، وَزن، رَدیف، هم قافیه من چه گویم، فکر کنم، بازم بگم یا کافیه عذر می خواهم که کردم نقد شعر آن اَدیب من به جای شاعرانِ حاذقِ خوش عندلیب

مرهم درد آشنایی با شکیبی بیش نیست چون به‌جز راه شکیبی دیگری در پیش نیست سرزمین پارس را بلبل چنین خواند ز دیر کوچه‌های پارسایی غربت درویش نیست گرچه وزن گفته باید تا بماند نقش دهر مزرع دل‌گفته را حاجت به داس و خیش نیست... ((محمدنبی خرمی) #بداهه


0

سلام. وقت بخیر. جناب آقای خرمی خدمت شما ارادت دارم. بنده این شعر را در جواب نقدی که جناب آقای جوینانی نسبت به شعر جنابعالی داشتند، نوشتم. چون ایشان در حالی شعر شما را نقد نمودند که شعر خودشان فاقد وزن، ردیف و قافیه مناسب بود.


1