دکتری تخصصی
آموزش زبان روسی
دانشگاه تهران

دوران بقا چو باد صحرا بگذشت تلخی و خوشی و زشت و زیبا بگذشت پنداشت ستمگر که جفا بر ما کرد در گردن او بماند و بر ما بگذشت (سعدی جان)

گر گزندت رسد ز خلق مرنج که نه راحت رسد ز خلق نه رنج از خدا دان خلاف دشمن و دوست کاین دل هر دو در تصرف اوست گر چه تیر از کمان همی‌گذرد از کمان دار بیند اهل خرد سعدی جان

حکایتی از سعدی: "... توقع خدمت از کسی دار که توقع نعمت از تو دارد و دیگر بدان که ملوک از بهر پاس رعیتند نه رعیت از بهر طاعت ملوک." متن کامل حکایت در قسمت نظرات

مزن تا توانی به گفتار دم نِکو گوی، گر دیر گویی چه غم بیندیش و آنگه برآور نفس وزآن پیش بس کن که گویند بس به نطق آدمی بهتر است از دواب دواب از تو بِه! گر نگویی صواب استاد سخن - سعدی شیرازی

کمی درباره ی نویسنده ی کتاب "دوران یافته های دلچسب من": فاضل عبدلوویچ اسکندر در سال ۱۹۲۹ از پدری ایرانی و مادری اهل آبخاز در بندر سوخومی٬ پایتخت آبخاز به دنیا آمد. پدرش در جریان سیاست‌های اخراج اقلیت‌های قومی استالین در سال ۱۹۳۸ میلادی از شوروی اخراج شد و به ایران بازگردانده شد... ادامه در کامنت..

ز آشوب جهان، آزادگان را نیست تشویشی می صافی، ز برهم خوردگی، ناصاف کی گردد (طالب آملی، کلیات)

بند بگسل، باش آزاد ای پسر! چند باشی بندِ سیم و بندِ زر؟ کوزه ی چشم حریصان، پُر نشد تا صدف قانع نشد، پُر دُر نشد (مولوی، مثنوی)

کتاب گران شد! اما صف نکشیدیم.... شاید این تنها دلیل صف کشیدن هایمان است...